:یادم هست روزی در دفتر روزهای «با تو نبودن» نوشتم
"!...به تو می اندیشم و به دروغ بودن همه عشقهای پس از تو"
Posted by
نبشتگ
at
4:26 PM
|
Links to this post
Posted by
نبشتگ
at
11:58 PM
|
Links to this post
Posted by
نبشتگ
at
11:28 PM
|
Links to this post
Labels: سبز
Posted by
نبشتگ
at
4:17 PM
|
Links to this post
Labels: سبز
Posted by
نبشتگ
at
12:40 PM
|
Links to this post
Posted by
نبشتگ
at
12:12 PM
|
Links to this post
There is going to be one day when is too late for everything,
for you to compensate,
for me to forgive,
no time to restart.
There is no trust left,
nothing to relate us to each other,
your requests will never attract any response!
what a remorseful day for you,
what a remorseful day!
It's coming... if you see...
wake up please!
wake up...!
Posted by
نبشتگ
at
7:37 PM
|
Links to this post
This is only my life evolution...!!
Not anything more.
Nebeshtag - Bergen
Posted by
نبشتگ
at
11:46 PM
|
Links to this post
Posted by
نبشتگ
at
9:41 PM
|
Links to this post
Posted by
نبشتگ
at
7:08 PM
|
Links to this post
Posted by
نبشتگ
at
4:42 PM
|
Links to this post
Posted by
نبشتگ
at
2:19 AM
|
Links to this post
Posted by
نبشتگ
at
3:47 PM
|
Links to this post
Posted by
نبشتگ
at
4:31 PM
|
Links to this post
باز هم سفر.
و البتته بازهم دورتر!
نمی دونم فاصله را تا کجا باید حساب کنم؟ اگر به دلم باشه که میگه : تا تو...!
تا اونجا که صدای خنده های تو در فضا می پیچه...؟ شیطنت های تو همه رو شاد میکنه...!
یا تا اونجا که تو کلاسهای زبانت را برگزار میکنی...! همونجا که گه گاه سعی میکنی شاگردت رو اصلا تحویل هم نگیری...!
(اگه نگم این تو با اون یکی فرق داره همین دو سه نفر هم دیگه هیچی از حرفای من نمی فهمن.)
به هرحال یعنی تا اونجا که تو هستی ...(!!)
خوب ، با این حساب درست گفته ام . باز هم دورتر!
باز هم از تو دورتر میشم.
گاهی فکر میکنم که این همه تلاشهای عالمانه (-: و سختیهای خود خواسته تمام نشدنی ، برای چیه؟
که لیسانش دانشگاه آزاد را به فوق لیسانس یک دانشگاه با Ranking زیر 500 تبدیل کنم؟
یا اگر عرضه داشتم یک عنوان دهان پرکن " دکتر" هم بچسبونم به اول اسم و فامیل نه چندان کوتاهم... که بلکه این قطار طولانی، طولانی تربشه!
که چی؟
لابد که فردای فراغت از تحصیل در National Oilwell ، Statoil و یا Shell هم مشغول بکاربشم و بردامنه افتخارات بی پایان این زندگی شرافتمندانه (!!!) بیفزایم !!
چه میشه کرد؟ آدمهای احمق معمولا به این راحتی ها قانع نمی شن. من هم یکی...!
گاهی که مثل اغلب اوقات همای حماقت اوج میگیره بخودم نهیب می زنم که :
«هی فلانی فقط داری سطرهای CV خودت رو طولانیتر میکنی؟ حالیته؟
کجاست اونی که یک لحظه خندیدنش رو با همه این سالهای پیشرفت و مثلا طرقی عوض نمیکردی؟
کجا داره میره اونی که لابلای واژه های انگلیسی درسهاش احساس درحال فراموشی سالها پیشت رو بهت برگردوند...؟
با چند تا مدرک و چند صفحه رزومه میتونی یکی ازونا رو دوباره داشته باشی؟
تو همه این 10 سال گذشته چند روزش اون جوری بوده که بتونی بگی : « آره ، عجب روزی بود!»
راستش ، اون روزا - که عجب روزایی بود - رزومه ام سفید سفید بود.
زور که زدم دیگه حداکثر یه لیسانس دانشگاه آزاد داشتم تازه اونم به قول بچه ها از "تاکسفورد"!
ولی در عوض دو تا چشم بودن که وقتی بهشون نگاه میکردم دیگه هیچی نمی خواستم ...
یا بعد اون سالهای مزخرف تنهایی، یه کمی بعد ، حداقل یه کلاسی داشتم که توش Quantum Mechanics درس نمیدادن، معادله دیفرانسیل جزیی هم حل نمی کردن ولی کلاسش رو تو هیچ دانشگاه با Ranking زیر 500 هم نمیتونم پیدا کنم!
کلاسی که توش یاد میدادن چه جوری باید حرف بزنی!!
تازه تو دامن معلمش هم قلب بود!!»
آره خلاصه ،
اینه که حتی امروز هم که باید خوشحال باشم - خدا رو شکر البتته - ته دلم فکر میکنم دارم بازم دورتر میشم... بازم دورتر...!
نبشتگ - 16 بهمن ماه هشتاد و هفت
Porsgrunn
Posted by
نبشتگ
at
12:06 AM
|
Links to this post
بيا و دســــت مرا با بـــهانه ای رو كن
كه عاشقم ، كه خرابم ، كه نابسامانم...!!
توضیح : یه چیزایی هست دلم میخواد بگم، نمیتونم! صد بار نوشتم و پاک کردم...(؟؟!!)
«تو دیگه آخه کجا داری میری؟!»
نبشتگ - 13 بهمن هشتاد و هفت
Posted by
نبشتگ
at
1:03 AM
|
Links to this post
آنکه توان ادامه ندارد، سزاوار تو نیست.
و من دیگر توان ادامه ندارم!
« نبشتگ»
Posted by
نبشتگ
at
12:16 AM
|
Links to this post